Notice: Trying to get property 'ID' of non-object in /home/asemanke/public_html/wp-content/plugins/woocommerce/includes/wc-template-functions.php on line 560
class="product">

تن تن و سندباد

10,000 تومان

موجود

کتاب «تن‌تن و سندباد» نوشته‌ی «محمد میرکیانی» با تصویرگری «محمدحسین صلواتیان» در حوزه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان تدوین شده است. در این داستان جالب، قهرمانان غربی و شرقی رودرروی هم قرار می‌گیرند و قهرمانان محبوبی همچون سندباد، علی‌بابا، علاءالدین، غول چراغ جادو، پهلوان‌پنبه، نخودی و… در کنار شخصیت‌های محبوب انیمیشن‌های غربی تن‌تن، سوپرمن، تارزان و… داستان را می‌سازند. ماجرا از این قرار است که گروهی از قهرمان‌های داستان‌های غربی به رهبری تن‌تن راهی سرزمین‌های مشرق زمین می‌شوند تا بتوانند با آن‌ها بجنگند و شکستشان بدهند. در این‌سوی ماجرا قهرمان‌های مشرق زمین به رهبری سندباد به مقابله با آن‌ها می‌روند…

توضیحات

کتاب «تن‌تن و سندباد» نوشته‌ی «محمد میرکیانی» با تصویرگری «محمدحسین صلواتیان» در حوزه‌ی ادبیات کودکان و نوجوانان تدوین شده است. در این داستان جالب، قهرمانان غربی و شرقی رودرروی هم قرار می‌گیرند و قهرمانان محبوبی همچون سندباد، علی‌بابا، علاءالدین، غول چراغ جادو، پهلوان‌پنبه، نخودی و… در کنار شخصیت‌های محبوب انیمیشن‌های غربی تن‌تن، سوپرمن، تارزان و… داستان را می‌سازند. ماجرا از این قرار است که گروهی از قهرمان‌های داستان‌های غربی به رهبری تن‌تن راهی سرزمین‌های مشرق زمین می‌شوند تا بتوانند با آن‌ها بجنگند و شکستشان بدهند. در این‌سوی ماجرا قهرمان‌های مشرق زمین به رهبری سندباد به مقابله با آن‌ها می‌روند… در بخشی از داستان می‌خوانیم: «تن‌تن و همراهانش در ساحل ایستاده بودند که جوانی از کشتی بادبانی پایین آمد و سوار قایقی شد و به ساحل آمد. پیرمرد ماهیگیر، با دیدن جوان تازه‌وارد خوشحال شد و جان تازه‌ای گرفت. او به‌طرف جوان دوید و فریاد زد: “سندباد، خوش‌آمدی!” تن‌تن تا این اسم را شنید رو به پروفسور کرد و پرسید: “تو تابه‌حال این اسم را شنیده‌ای پروفسور؟” پروفسور عینکش را جابه‌جا کرد و گفت: “در تمام مشرق زمین، سندباد را می‌شناسد. من سرگذشت او را خوانده‌ام: جوان ماجراجویی است.” کاپیتان هادوک که از این حرف ناراحت شده بود، گفت: “خیلی از او تعریف نکن پروفسور. سندباد هر چه که باشد، نمی‌تواند در برابر ما ایستادگی کند.” پروفسور، با صدای جیغ مانندش گفت: “البته! البته!” ماهیگیر و سندباد، مدتی با یکدیگر احوالپرسی کردند. سندباد، جوانی بلندقد بود و لباس جوان‌های مشرق زمین به تن داشت و کفش چرمی زعفرانی رنگی به پا کرده بود. او به جلو آمد و رو به تن‌تن کرد و گفت: “شما بزرگان را تابه‌حال این‌طرف‌ها ندیده بودم. از کجا می‌آیید! قبا و لباس‌هایتان نشان می‌دهد که اهل مغرب زمین هستید.” تن‌تن دست راستش را دراز کرد و گفت: “از آشنایی با شما خوشوقتم! من، تن‌تن. ایشان هم پروفسور و دوست دیگرمان…” کاپیتان هادوک با ناراحتی گفت: “لازم نیست مرا معرفی کنی تن‌تن. من خودم را طور دیگری به این آقا معرفی می‌کنم.” سندباد چشم غُرّه‌ای به کاپیتان هادوک رفت و گفت: “خوب، پس حدس من درست بود؛ شما با نیت خوبی به اینجا نیامده‌اید. مخصوصا این کاپیتان که به نظر می‌رسد اشتهای زیادی برای درگیری دارد. ولی اگر از قصد من بخواهید بدانید، باید بگویم که فقط برای آشنایی با اهل این کشتی به اینجا آمده‌ام.”» کتاب حاضر را انتشارات «قدیانی» منتشر کرده و در اختیار مخاطبان قرار داده است.

نقد و بررسی ها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است .

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تن تن و سندباد”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *